حكيم ابوالقاسم فردوسى

53

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

كه شما كنديد شاخى بلند و برومند رُسته است پيگار را آماده باشيد . فرستاده درنگ بيش از آن را كارساز نديد و شتابان بازگشت . سلم و تور بجستند هر گونه‌اى آگهى * ز ديهيم و ز تخت شاهنشهى ز شاه آفريدون و از لشكرش * ز گردان جنگى و از كشورش فرستاده آنچه ديده بود و پاسخى كه شنيده بود باز گفت . آن دو ديو خوى ناپاك راى دلشان پر درد ، و رويشان از بيم زرد شد . فرستادن فريدون منوچهر را به جنگ تور و سلم سلم به تور گفت : اكنون چاره‌اى جز جنگ نيست . نبايد بدان شير بچه مجال و فرصت داد كه شير ، و به پيگار كردن دلير گردد . بدين آهنگ از چين و توران و روم و خاور لشكرى گران با پيلان بسيار فراهم آوردند و رو به ايران نهادند . منوچهر نيز جنگ را آماده شد . دو سپاه رويارو شدند و به هم درآويختند . بيابان چو درياى خون شد درست * تو گفتى كه روى زمين لاله رُست همه چيرگى با منوچهر بود * كزو مغز گيتى پر از مهر بود چنين تا شب تيره سر بر كشيد * درخشنده خورشيد شد ناپديد چون روز ديگر به نيمه رسيد سلم و تور راى افگندند كه چون شب درآيد بر لشكريان منوچهر شبيخون زنند . كارآگاهان منوچهر را آگاه كردند ، و او پيش از آن كه فرصت از دست برود سپاه خويش را براى رويارو شدن با دشمن آماده ساخت . چون شب در رسيد تور در تاريكى با صد هزار سپاهى حمله برد . سپاه منوچهر را آمادهء كارزار يافت و جز از جنگيدن چاره نديد و منوچهر يكى نيزه انداخت بر پشت او * نگونسار شد خنجر از مشت او سرش را هم آن گه ز تن دور كرد * دد و دام را از تنش سور كرد پيروز نامه منوچهر نزد فريدون پس از اين پيروزى منوچهر از ميدان جنگ نامه‌اى براى نيايش فريدون فرستاد كه